تبلیغات
LoVe PhObIa - هفته ی درد

LoVe PhObIa

تو میان ما ندانی، که چه می رود نهانی...

هفته ی درد

یه هفته ی استثنایی رو گذروندم.
هفته ای که جز لحظه لحظه اعصاب خوردی و این کمردرد لعنتی چیزی برام به ارمغان نیاورد...
البته انتخاب خودم بود.
درست مث مردهایی که از زندگیشون راضی نیستن و خودشون رو با کار سرگرم میکنن،من هم این هفته صبح زود از خونه می زدم بیرون و تا حدودای هشت و نه شب اینقدر خودم رو خسته می کردم که وقتی می رسیدم خونه،نه وقتِ فکر کردن داشتم و نه حس و حالش رو....
تازه فهمیدم وقتی زنهایی که مرداشون زیاد کار می کنن غُر می زنن دلیلش چیه،چون این خستگی یه جور رخوت و بیحالیِ نه چندان لذت بخشی همراه داره که نه تنها خودِ آدم،بلکه نزدیکان رو هم تحت الشعاع قرار میده...
این هفته هم گذشت و خیلی چیزها تغییر کرد،خیلی حس ها نابود شد،خیلی صمیمیت ها از بین رفت،اما هنوز یک حس پابرجاست...
حسرت...



طبقه بندی: دل نوشته، فقط محض یاد آوری،
[ پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 ] [ 23:42 ] [ A.A ] [ نظرات() ]