تبلیغات
LoVe PhObIa - آدم، انسان، بشر 1

LoVe PhObIa

تو میان ما ندانی، که چه می رود نهانی...

آدم، انسان، بشر 1

دسته ی اول:
آدمایی که "الان" صرفاً یادآور خاطرات هستن و هر بار با دیدنشون، آهِ حسرت از نهاد آدم بلند می شه.
.
دوس دارم راجع به این دسته، اول از همه حرف بزنم، چون عمده ی آدمهای مهم زندگیم الان توی این دسته اند.
کسانی که خاطراتشون نه برام شیرینه نه تلخ ، بلکه باعث حسرته! یه حسرت بی رنگ، که چی شد که اون دوران تموم شد...؟

بااینکه همه ی اتفاقات و خاطرات به وضوح و با تمام جزئیات جلوی چشامه، انگار هزار سال از من دورن.
هزار سال دور بودنی که بهم اجازه می ده، گاهی تا مرزِ زندگیِ دوباره باهاشون پیش برم.
"من یه عمریه نشستم به هموای یه بهونه،
با یه مشت فکری که انگار دوهزار سالشونه...
یه نشونه، یه آدرس که به سمت تو نباشه،
کوه خاطراتِ با تو، یه دفعه از هم بپاشه..."

اینکه می گم دلم خیلی تنگه، واسه همینه،به هر طرف که نگاه می کنم، یه "عزیز" می بینم که هر کدوم به نوعی خاطراتشون "موندگارترین" بوده.

دلم واسه رفاقتِ صاف و خالصِ یه "عزیز" تنگ شده.
دلم واسه نگاهِ خیره ی یه "عزیز" تنگ شده.
واسه همون موقع که:
" گوش کن، با لب خاموش سخن می گویم، گوش کن،
پاسخم گو به نگاهی که زبانِ من و توست...
"

درد داره وقتی به نگاهی دل می بندی، با نگاهی حرف می زنی ولی یهو چراغش خاموش می شه...
یهو دیگه مال تو نیست...
یهو دیگه می شه یه حسرت...
مجبوری دیگه هروقت نگاهت به نگاهش خورد، سرت رو بندازی پایین و انگار نه انگار که قلبت داره از جاش در می آد تا یه  نگاهِ کوچیکِ دیگه به چشماش بندازی...

دلم تنگه برای برق چشمایی که حالا دیگه خاموشند.

دلتنگ برای دو دستِ گره شده در هم.

دلتنگ برای شب نشینی های بی هدف و خندیدن به ترک دیوار.

دلتنگ برای حرفهای بی منظور و صادقانه...

این آدمها، کسانی هستند که دلتنگیت رو با هربار دیدنشون، چندین برابر می کنن...
آدمهایی که با اینکه کنارت راه می رن و حرف می زن، برای تو، چیزی جز سایه ای سنگین از خاطرات نیستن.
با این "خود"ِ جدیدشون نمی تونی کنار بیای، اما امان از خاطراتِ آشنا و دوس داشتنیشون....




طبقه بندی: خط خطی های من،
[ یکشنبه 20 اسفند 1391 ] [ 22:49 ] [ A.A ] [ نظرات() ]