تبلیغات
LoVe PhObIa - مقدمه

LoVe PhObIa

تو میان ما ندانی، که چه می رود نهانی...

مقدمه

نوشتم،
نوشتم،
نوشتم...
بعد، مسخره ترین اتفاق ممکن افتاد! لپ تاپ هنگ کرد و همه چیز پاک شد!
نمی دونم داستان چیه، اما مسخره ترین اتفاقاتی که تحت هیچ شرایطی پیش نمی اومد و نباید هم بیاد، داره اتفاق می افته.
مثالِ کاملاً بارزش: جا گذاشتن دفتر خاطراتم تو ماشین یکی از دوستانِ نه چندان نزدیک!
کلاً شرایط غیر قابل پیش بینی شده برام،اما هنوز هم حس می کنم دنیا یکنواخته.
به قول رضا یزدانی:
خسته م از این تعادل، این تعادلِ عمومی...
همه ی اینا باعث نمی شه از مطلبی که می خواستم بنویسم، دست بکشم.شاید کامل همه حرفام نباشه، اما همین که می نویسم کافیه.

از نظر هر کس، آدمهای اطرافش به چند دسته تقسیم می شن.
استادِ فلسفه اخلاقمون سه جلسه روی این قسمت درس گیر کرده بود که ماها، "انسانیم" ، "آدمیم" ، یا "بشر" ؟!
درسته که استاد اثبات کرد که همه ی ما "آدمیم" و تعریف مشخصی از دو واژه ی دیگه ارائه داد، اما از نظر من، همه چیز نسبیه!
یعنی اگر من برای دوست صمیمیم آدمم، علاوه بر "آدم" بودن، "انسان" هم هستم، چون باهاش اُنس دارم.
اما همین "من" از نظر کسی که تو خیابون از کنارش رد می شم فقط یک "بشر" هستم.
هرچند استاد به خاطر این نظرم حسابی از خجالتم در اومد، اما من هنوز روی حرفم هستم!
اینکه از نظر هرکس، آدمهای اطرافش به چند دسته تقسیم می شن هم یه امر بدیهیه که نمی شه انکار کرد.

توی اصلِ نوشته م، دسته ی اول رو تو همین نوشته جا دادم،اما ترجیح می دم تو یه پست جدا راجع بهش حرف بزنم.
این ها یه مقدمه بود برای توجه بیشتر به "بشر" های اطرافمون، تا ببینیم تو زندگیمون، "بشر" ند یا "آدم" یا "انسان" ؟





طبقه بندی: فقط محض یاد آوری، دل نوشته،
[ سه شنبه 15 اسفند 1391 ] [ 12:02 ] [ A.A ] [ نظرات() ]