تبلیغات
LoVe PhObIa - نمانده...!

LoVe PhObIa

تو میان ما ندانی، که چه می رود نهانی...

نمانده...!

اوا؟!!! اینی که الان اینجا نشسته بود، چــــــــــــــــی شد؟!!!

شده توی یه جمعی بشینی و بتونی تک تک افراد حاضر در جمع رو محو کنی؟
آره دیگه،مــــــــــــــــــــحو.
.
زمان: صبح
مکان: (و باز هم) سلف
تعداد افراد: مهم نیس
شلوغ.جیغ و داد!
تکاپو به قدری زیاد بود، که تصور می شود در جنگ بدر نیز چنین صحنه ای رویت نشده.
من: خیره به لیوان چای
.
متنی به سمتم آمد!آری مخاطبش من بودم: چقدر دنیای این آدما از ما دورِ!
فکر من: همین حس رو من نسبت به تو و دنیات دارم.پس باور کن این به اصطلاح "آدم" هایی که می گویی، اصلاً در دنیای من یافت نمی شوند.
.
سرگرمی من: نشستن در یک محیط شلوغ و رکوردزنی در حذف آدم های اطراف. یا اصطلاحِ این روزهای خودم: ignore
وقتی به کسی می رسم که نمی تونم ایگنور کنمش، نمی دونم خوشحال بشم یا ناراحت، خوشحال از اینکه هنوز هم هستند کسانی که برام مهم اند و ناراحت از اینکه خودم در لیست ایگنور شدگانشون هستم!

چی؟شاید من هم مهم باشم؟ آخ آخ دیدی؟الان می رم توی تونل، شرمنده هــــــا، نه اینکه نخوام گوش بدم، نه، فقط یه کم صدات واضح نیس، بـــــــــــــــــوق!
ای بابا، اینم محو شد ینده ی خدا!

 خدا باعث و بانی ش رو ببخشه،این چند وقت تا تونستم پاچه گرفتم!
به قول یه عزیزی: اینجاش (اشاره به بالاتر از پاچه!!!) مونده هاااااا!
امیدوارم ازم خورده نگرفته باشن، هرچند می دونم چندان اهمیتی هم نداره رفتارم، اما خوب، گاهی باید نفهم شد.
شاید این آخرین تلاشم بود، برای اینکه ببینم دستی به سمتم می آد وقتی نیازی هست....
نیومد.
نمانده دستی از سرِ بی منتی و عشق!
نمانده حسی که بخواند تو را از دوردست.
نمانده دلی که به دلی راه داشته باشد....
.
خوب می شوم. قول داده ام.
به که؟به چه؟
به نقابی که دو روز خاک خورد در همین نزدیکی ها،در دستم.




طبقه بندی: خط خطی های من،
[ سه شنبه 26 دی 1391 ] [ 03:38 ] [ A.A ] [ نظرات() ]