تبلیغات
LoVe PhObIa - حیف بود...

LoVe PhObIa

تو میان ما ندانی، که چه می رود نهانی...

حیف بود...

این منم.
دختری تنها،در غوغای فصلی سرد.
فروغ،گوش می دهی؟
چه شد پسرت؟چه شد پاره ی تنت؟
چه شد عشقت؟ چه شد سوز و شهوتت؟
تا از عشق گفتی،تو را راندند؟
تا از پرواز و شعر گفتی چه؟
به دستت زنجیرها بستند؟
قلبت را شکستند؟
دلت را چطور؟
تو را فاحشه خواندند؟
حتی آنکه ناموسش بودی؟
چرا؟
چون زن بودی.
آری جرم تو این بود.
جرم تو مادر بودن بود.
جرمی شیرین تر از تمام حلال های دنیا.
فروغ
ذهن بلند تو را چه کسی خواند؟
غیر از این بود که فقط تصویر تو را در لا به لای شعرهای عاشقانه ات مجسم کنند؟
آیا شعر "آفتاب می شود" را کسی از بَر کرد؟
یا که نه،وقتی رد می شدی،همه "وسوسه" را از بَر بودند؟
فروغ
دلم یک دنیا پرواز می خواهد.
یک دنیا عاشقانه ی بی عشق.
می دانم که می دانی چه می گویم.
تو ناگفته ها را خوانده ای.
تو ناگفته ها در چشم پسرک جزامی دیده ای.
تو
عشق، جرات، بزرگی را یک جا داشتی.
اما به تو
ناپاکی، ترسویی و مرگ هدیه دادند.
این است رسم "آدم" کُشی.

متن: ناقص، فی البداهه، بی هدف
نمی دونم چی شد که این شد.قرار نبود همچین نوشته ای بنویسم.
تکرار بی وقفه ی "آفتاب می شود" شاید دلیل باشد،که می داند...؟
.
راجع به فروغ حرف زیاد دارم.واسه همین از این نوشته،زیاد راضی نیستم.




طبقه بندی: خط خطی های من،
[ سه شنبه 26 دی 1391 ] [ 01:40 ] [ A.A ] [ نظرات() ]