تبلیغات
LoVe PhObIa - گرد و خاک

LoVe PhObIa

تو میان ما ندانی، که چه می رود نهانی...

گرد و خاک

از نبودنم، دلتنگ، نه هرگز!
از نبودنم، دلگیر، آری همیشه!
.
اینکه باز شروع کردم به نوشتن خوبه،
اما جنس نوشته هام کثیف شده.
بتکونیش، باید واسه جمع کردنِ گرد و خاکش، خونه تکونی راه بندازی.
.
کی حوصله خونه تکونی داره؟
هیچکس.
خونه تکونی خستگی داره، حالا خستگی به کنار، اصلا شروع کردنش هم همت می خواد،هم دل می خواد،
هم هدف می خواد...اصلا مگه به این سادگیاس؟
پس خودتو قاطی ما نکن!
.
توی سرازیری، حداقلش اینه که پات رو از روی گاز برداری.
توی سرازیری، پام رو گذاشتم روی گاز، هرچی هم سر راهم باشه، می کشم زیر چرخ هام.
می خوای سالم بمونی؟ پس عقب وایسا.
.
فکر می کردم یکی هست که تو سرازیری ، اگه برخلاف عرف،پام رو گذاشتم روی گاز، اینقدر بهم ایمان داشته    باشه که فقط بهم لبخند بزنه.
.
اگه تا دیروز صبر کردم واسه یه همراه،از امروز تنها می تازونم...!
لیاقت می خواد اندر رکاب ما بودن!




طبقه بندی: خط خطی های من،
[ پنجشنبه 21 دی 1391 ] [ 12:24 ] [ A.A ] [ نظرات() ]