تبلیغات
LoVe PhObIa - فال

LoVe PhObIa

تو میان ما ندانی، که چه می رود نهانی...

فال

دیده دریــــا کـنم و صبـــر به صحرا فکنم /   وانـــدر این کار دل خویش به دریا فکنم
از دل تنــــگ گنهـــکار بـرآرم آهـــــــــی  /   کــآتش انـــدر گنـــه آدم و حـــوا فکنم
مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست / می کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم
بـــگشا بند قبـــا ای مــــه خورشید کــلاه /  تا چو زلـفت سر سـودا زده در پا فکنم
خورده ام تیر فلـــک بـــاده بده تا سرمست / عقده در بند کمر ترکش جــــوزا فکنم
جـــــرعه جـــام بر این تخت روان افـــشانم / غلغل چنـــگ در این گنبد میــنا فکنم
                             حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا
                                من چرا عشرت امروز به فردا فکنم
.
فال شب یلدای من...
دو شب بعد، شرایط خاص چهار!
یه اس ام اس بی موقع و بی ربط، از یه آدمِ نه چندان بی ربط، که این اواخر خودش خواسته بود بی ربط باشه...
از من به تو نصیحت:
وقتی تکلیفت با خودت معلوم نیس، مردم رو الاف خودت نکن...
من که دل کندم، حالا این تویی که دلت گیره...
"کنارم گذاشتی که تلخم کنی، شرابی شدم ناب، که حالا خماری ام را می کشی..."
من که نمی ذارم تو خماری بمونی،
اما از این به بعد نه گلتم، نه عزیزتم، نه نفستم، و نه هیچ چیز دیگه...
من اسم دارم، فقط "فلانی"
.
شرایط خاص چهار
حال خوبی که بد شد،
خنده ای که غم شد.
من بُهت زده.
پارک دانشجو
هشت شب.
همراه یه دوست صمیمی و دو دوست عزیز
انتظار بیجای من از دوست صمیمیم واسه همراهی....
رفتن اون و موندن من با یه دوست 3 ساعته..
قورت دادن حرفای گیر کرده تو گلو...
هفت نخ! توی بیست دقیقه...
حرفای باد کرده...

پ.ن: می دونم خیلی گذشته، اما دلم گرفته بود، سرم شلوغ بود.
 از اون شلوغیا که همه هستن، می گی و می خندی، اما صداها برات خاموشند...
حرف می زنی،حرف می زنن، اما ساکت...
صداها هنوز ساکتند، چراغ خونه ها روشنه اما تموم شهر خاموشه...
باهات نیستم، ولی زندگیم جریان داره...
خوب و بد جریانش به تو ربطی نداره...
مُرد اون زمانی که باور می کردم برای کسی مهمم!




طبقه بندی: فقط محض یاد آوری، دل نوشته، شعر،
[ یکشنبه 10 دی 1391 ] [ 14:14 ] [ A.A ] [ نظرات() ]