تبلیغات
LoVe PhObIa - من ِ قدیم،من ِ دیوونه

LoVe PhObIa

تو میان ما ندانی، که چه می رود نهانی...

من ِ قدیم،من ِ دیوونه

گفتم دیوونه،
 یاد من افتادم!
یادِ من ِ دیوونه!

گاهی لازمه آدم یاد رفقای قدیمی بکنه!
منم یادش افتادم، یادش بخیر!
یاد خودم بخیر!

دیـــــــــــــــــــــــــــــــــــوونه بود!
تو کله ش کلی باد داشت!
بی پروا جیغ می زد.
بی ترس داد می زد: دوســـــــــت دارم.
واسه رفیقاش جون می داد.
یهو نصف شب دوچرخه رو ردیف می کرد و می رفت می گشت....!
چیزیو که می خواس بدست می آورد.
می جنگید....
شب می رفت خونه ی دوستش و تو اوج سکوت محوطه قاه قاه می خندید!

دلم واسه خود دیوونم تنگ شده.
این من ِ من ، اینقدر ازم دوره که جرات ندارم ازش بپرسم:
هی رفیق چه خبر از رفیق قدیمی؟چه خبر از دیوونگی؟

راستی چی شد؟! جدی چرا رفاقتشو بهم زد باهام؟
چرا تصمیم گرفتم قایمش کنم؟چرا خجالت کشیدم که باهاش باشم؟

یادمه اون اوایل خیلی به پام می افتاد.
گهگاهی دوباره بر میگشت، دوبـــــــــــــاره دیوونه بازی در می آورد.
اونموقع فکر می کردم گندایی که داره به زندگیم می خوره تقصیر اون دیوونگی س! اما نمی دونستم همه ش به خاطر دور کردن اون از خودمه...

یه من ِ دیگه رو کردم رفیقم.
یه منی که فقط هست،
نه با بودنش دلگرمم،
نه باهاش دلخوشم،
نه بهم خوش می گذره،
نه حتی می گذره...!

دلم برای من تنگ شده....
شما ازش خبر ندارین؟
فکر کنم باهام قهره
ازم دلخوره...

دوس دارم بهش بگم حالتو می فهمم.
شعار نمی دم.
آخه خودمم دلخورم...

حتی از برگشتنشم می ترسم،
اما کاش برگرده....




طبقه بندی: خط خطی های من، دل نوشته،
[ چهارشنبه 17 آبان 1391 ] [ 18:39 ] [ A.A ] [ نظرات() ]