تبلیغات
LoVe PhObIa - دیگر او نبود...

LoVe PhObIa

تو میان ما ندانی، که چه می رود نهانی...

دیگر او نبود...

چشمان من به دیده او خیره مانده بود

رخشید یاد عشق کهن در نگاه ما

آهی از آن صفای خدایی زبان دل

اشکی از آن نگاه نخستین،گواه ما

باز آن لهیب شوق و همان شور و التهاب

باز آن سرود مهر و محبت ولی چه سود

ما هر کدام رفته به دنبال سرنوشت

من دیگر آن نبودم و او دیگر "او" نبود....


نمی دونم این تغییر لعنتی خوبه یا بد...من که خیلی عوض شدم...اونم همینطور
اصلا حال و هواش یه چیز دیگه س... کاش همونی باشه که من فکر می کنم....
اما حتی اگه باشه مطمئنم بهم نمی گه...
کاش باهام روراست بود...حداقل من تو این برزخ نمی موندم....





طبقه بندی: شعر، دل نوشته،
[ شنبه 1 مهر 1391 ] [ 21:59 ] [ A.A ] [ نظرات() ]