تبلیغات
LoVe PhObIa - Off The Edge

LoVe PhObIa

تو میان ما ندانی، که چه می رود نهانی...

Off The Edge



تقریبا بعد از یک ماه از این احزان خانه ی A بیرون اومدم و رفتم چند ساعتی به مغزم استراحت بدم. (البته قبلا هم رفته بودم بیرون،امااینبار با میل خودم و برای خودم بود)

به نتایجی رسیدم که هم غمگینم کرد و هم یه جورایی یه حس خوشایندی رو برام زنده کرد. نتایجی که قبلا ازشون خبر داشتم،اما اعتراف بهش و رسیدنش بهش سخت بود برام. تمام زندگیم سعی کردم ignore  کنمشون!

بعد از چند ساعت دوچرخه سواری بی هدف و کاملا به منظور خالی کردن عقده ، دوچرخه رو یه جا گذاشتم و شروع کردم به پیاده راه رفتن!!!
این همه علامت تعجب یه معنی بیشتر نداره! همه میدونن من از پیاده روی عملا MO TE NA FERAM
مخصوصا اگه تنها باشم که ترجیح میدم از سر کوچه تا ته کوچه هم تاکسی بگیرم!
اما اون شب پیاده روی کردم،اونم زیاد!
و تازه فهمیدم چرا از پیاده روی خوشم نمیومده!
قبلنا وقتی مجبور میشدم پیاده مسیری رو طی کنم،آهنگای غمگینِ روز تو گوشم بود ، یه دستم به کیفم بود و سرم رو به سنگ فرش پیاده رو و نگاهم به کفشای آدمایی که رد میشن و قضاوت شخصیتشون از رو کفشاشون!   اما اینبار، کالکشنی از آهنگا رو گوش میدادم که از وجودشون تو گوشیم هردفعه خنده م میگرفت و با خودم میگفتم: دفعه ی بعد که به این آهنگ رسید،حتما پاکش میکنم؛ دستام تو هوا می رفت و میومد! سرم رو با ریتم آهنگ تکون میدادم،حتی آهنگایی بار ریتمای آروم.
واسم مهم نبود مردم چی فکر میکنن و چی میگن و چمیدونم این حرفا!

چند ساعتی برای خودم بودن رو دوست داشتم.
فهمیدم تمام این discipline ای که اکثر اوقات دارم، "من" نیستم. درسته قبلا هم میدونستم،اما تجربه ش یه حس دیگه داشت!
تجربه ی خیلی چیزای دیگه، بهم فهموند چقدر از اتوپیام فاصله دارم...
این فهمیدن و تجربه کردن شیرینه و باز هم فهمیدن ودور بودن به شدت غم انگیزه....
کلا فهمیدن چیز مزخرفیه!

(یادم افتاد یه بار که با ی عزیزی حرف میزدیم و ی کم بگی نگی بحث جدی شد،برگشت گفت: دقیقا مشکلت همینه! هم زیادی میفهمی،هم وقتی میفهمی ول کن ماجرا نیسی، بدبخت! اینقدر فکر کن تا بمیری!!!)
یادمه کلی عصبانی بودم وقتی این حرفا رو میزد ولی الان بهش میخندم،چون "فهمیدم"!

Im So Damn Scared
Still Feeling LONELY When Im ALONE


You know the bed feels warmer
Sleeping here alone
You know I dream in color
And do the things I want

You think you've got the best of me
Think you've had the last laugh
Bet you think that everything good is gone
Think you left me broken down
Think that I'd come running back
Baby, you don't know me, 'cause you're dead wrong


What doesn't kill you makes you stronger

Stand a little taller
Doesn't mean I'm lonely when I'm alone
What doesn't kill you makes you fighter
Footsteps even lighter
Doesn't mean I'm over 'cause you're gone


What doesn't kill you makes you stronger, stronger
Just me, myself and I

What doesn't kill you makes you stronger
Stand a little taller
Doesn't mean I'm lonely when I'm alone
You heard that I was starting over with someone new

They told you I was moving on, over you
You didn't think that I'd come back
I'd come back swinging
You tried to break me, but you see


What doesn't kill you makes you stronger

Stand a little taller
Doesn't mean I'm lonely when I'm alone
What doesn't kill you makes you fighter
Footsteps even lighter
Doesn't mean I'm over 'cause you're gone


Thanks to you I got a new thing started
Thanks to you I'm not the broken-hearted
Thanks to you I'm finally thinking 'bout me
You know in the end the day you left is just my beginning
In the end


What doesn't kill you makes you stronger

Stand a little taller
Doesn't mean I'm lonely when I'm alone
What doesn't kill you makes you fighter
Footsteps even lighter
Doesn't mean I'm over 'cause you're gone


What doesn't kill you makes you stronger, stronger
Just me, myself and I

What doesn't kill you makes you stronger
Stand a little taller
Doesn't mean I'm lonely when I'm alone (actually it does) A

Im not alone

 




طبقه بندی: خط خطی های من، شعر،
[ یکشنبه 21 مهر 1392 ] [ 22:18 ] [ A.A ] [ نظرات() ]