تبلیغات
LoVe PhObIa - تهرانِ تنها

LoVe PhObIa

تو میان ما ندانی، که چه می رود نهانی...

تهرانِ تنها



زندگی یک چمدان است که می آوریَ ش
بار و بندیل سبک می کنی و می بَریَ ش

خودکشی، مرگ قشنگی که به آن دل بستم
دست کم هر دو سه شب، سیر به فکرش هستم
گاه و بیگاه پر از پنجره های خطرم
به سرم می زند این مرتبه حتما بپرم

چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است

بی تو من با بدن لخت خیابون چه کنم؟
با غم انگیزترین ترین حالت تهران چه کنم؟

بی تو پتیاره پاییز مرا میشکند
این شب وسوسه انگیز مرا میشکند

قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش...
هی تکانم بده، نفرین کن و فریاد بکش...
قبل رفتن بگذار از ته دل آه شوم...
طوری از ریشه بکش اره که کوتاه شوم...
مثل سیگار خطرناکترین دودم باش...
شعله آغوش کنم،حضرت نمرودم باش...

هر پسر بچه که راهش به خیابان تو خورد
یک شبه مرد شد و یکه به میدان زد و مُرد
من تو را دیدم و یکدفعه به خاک افتادم
و از آن روز که در بند توام آزادم

چای داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر از سرد شدم، از دهنت افتادم

می پرم،دلهره کافیست، خدایا تو ببخش
خودکشی دست خودم نیس،خدایا تو ببخش...

بی تو من با بدن لخت خیابون چه کنم؟
با غم انگیزترین ترین حالت تهران چه کنم؟

بی تو پتیاره پاییز مرا میشکند
این شب وسوسه انگیز مرا میشکند


دلم نمیخواد تو دلم "خالی" بشه...
تو دل و قلبم الان فقط ی چیزه که بهم آرامش میده...
"توکل"

خدایا، تا اینجاش که زدی تو حالم،اما بازم آخ نگفتم و ناشکری نکردم و بقیه رو هم به توکل به تو تشویق کردم...
روم رو زمین ننداز....

من تهران رو تنهایی نمیخوام....








طبقه بندی: خط خطی های من، شعر،
[ شنبه 12 مرداد 1392 ] [ 18:02 ] [ A.A ] [ نظرات() ]