تبلیغات
LoVe PhObIa - طبیعت بی تاب

LoVe PhObIa

تو میان ما ندانی، که چه می رود نهانی...

طبیعت بی تاب

به صدای من گوش نکن موسیقی زرد داره

به قلب من دست نزن بیماری سرد داره

به روح من نزدیک نشو که سالهاست طرد شده

به مغز من دست نزن سرایت درد شده

و از همون دور به من حس ماورایی بده

از موجودی که جون داره به من یک تداعی بده

 

و مثل نقاشی به من خو کن از مجرای نگاه

که من حرکت نمی تونم از چارچوب قاب سیاه

 

تو باش ولی موازی باش،  همراه ولی لمسم نکن

میل به ترکیب یا واکنش،  یا هرچی می ترسم نکن

پِی ام نگرد که گُم میشم، با من نخواب که کم میشم

ترکم نکن که میمیرم، بسامدهای بم میشم


به سایه ی من دست نزن، که طیفی از هوس داره

طبیعت بی تاب من، انقطاع نفس داره

 

به عطر من دست نزن، که تو سینه ات قفس داره

که استنشاق بوی تو،  اتصال عبث داره

به صدای من گوش نکن موسیقی زرد داره

به قلب من دست نزن بیماری سرد داره

 

پِی ام نگرد که گم میشم، با من نخواب که کم میشم

ترکم نکن که میمیرم، بسامدهای بم میشم

به سایه ی من دست نزن، که طیفی از هوس داره

طبیعت بی تاب من، انقطاع نفس داره



پ.ن: مغزم درد میکنه!
سرایت درد...

کمک میخوام!
یکی رو استخدام کنم و نصف مسئولیت فکریم رو بدم دستش...!
سرم روی گردنم سنگینی میکنه.
خسته م از زیاد فهمیدن!




طبقه بندی: شعر، خط خطی های من،
[ یکشنبه 26 خرداد 1392 ] [ 23:41 ] [ A.A ] [ نظرات() ]