تبلیغات
LoVe PhObIa - عصبانیت

LoVe PhObIa

تو میان ما ندانی، که چه می رود نهانی...

عصبانیت

مکان: پارک دانشجو

(گفتم پارک دانشجو، یادم افتاد دو ترمی میشه که تقریبا این حرف بهم زیاد زده میشه که: فلانی الان یکی از اِلمان های پارک دانشجو شدیا!!!)

زمان: تقریبا دو ماه پیش
همراه با: دو "عزیز" ِ واقعا عزیز!

رو پله های جلوی کتابخونه نشسته بودیم.سیگار در دست و حرف های دوستانه بر زبان.
حال و هوای خوبی بود.
انگار مدتها بود که اینجوری دوستانه نزده بودیم بیرون. (هرچند از اون روزها به بعد، تقریبا کار هرروزه مون شده)
حرف و حرف و حرف.
از همونایی که من دوس دارم. راجع به شخصیت،طرز فکر و امثالهم.

- من بابام وقتی عصبانی میشه حرف نمیزنه و میفهمم که دلخوره، دوس ندارم بابام اینجوری باشه اما اونبار که اون اتفاق افتاد.....
+ اما بابای من که عصبانی میشه داد میزنه،منم که کم نمیارم که....هیچی دیگه خونه میره رو هوا!!!
من: اما من تا حالا ندیدم بابام از کوره در بره و جدی هرچقدر فکر میکنم یادم نمیاد چیکار میکنه.
       تو چی "م" ؟ من تا حالا ندیدم عصبانی بشیا. اصلا مسخره س همه ش داری میخندی.والا!!!
- منم مث بابامم. سالی ی بار بیشتر عصبانی نمیشم، الانم وقتش نیس. اما عصبانی بشم یا خودم رو میکشم یا عاملش رو!!!
من: میشه روزی که عصبانی میشی منو حتما صدا کنی ببینم؟!!
- اگه خودت عاملش نبودی،باشه!
من: ( رو به اون یکی دوستم) تو هم که قربونت برم عصبانیتت تکه! البته تو برخورد با افراد مختلف فرق میکنیا،اما اصولا عصبانی که میشی دقیقا معنیِ کلمه رو ادا میکنی و داد و بیداد راه میندازی.
      من چی؟ اوا من نمیدونم وقتی عصبانی میشم از بیرون چه جلوه ای داره! آخه وقتی خیلی عصبانی م، دندون قروچه میکنم!!!
+ تو؟ تو عصبانی که میشی به طرز مضحکی میزاری میری!!!
من: میرم؟ آهان. اینکه خوبه که.
+ کجاش خوبه؟ اگه مث آدم وایسی،آدم حرف میزنه،حل میشه!
من: نخیرشم،بمونم قاطی میکنم یه حرفی میزنم،بیا و درستش کن!
....

 اون روز خیلی حرف زدیم،اما این تیکه ش واسم خیلی با اهمیت بود.
شاید این برخوردم با عصبانیت رو خیلی ها نپسندن، اما دوس دارم همیشه این مدلی بمونم...
.
دوس دارم یه روز بشینم کنار عزیزانم و راجع به اینکه هرکس توی هر شرایطی چه برخوردی میکنه،بحث کنم....!




طبقه بندی: دل نوشته، فقط محض یاد آوری،
[ یکشنبه 19 خرداد 1392 ] [ 22:19 ] [ A.A ] [ نظرات() ]